احمد مجد الاسلام كرمانى

221

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

« اگر اين دو نفر بابى نباشند توقيف آنها جايز نيست و اگر بابى هستند القاء آنها حرام است و چون هنوز شرعا ثابت نشده است تكليف شرعى اقتضا ندارد كه آنها را حبس كنم و بهتر اين است آنها را به منازل خودشان بفرستيم تا بعد از ثبوت ، آنچه تكليف شرعى باشد درباره آنها معمول ميداريم » و آنها را مرخص كرد ، سيد از ترس آنكه مبادا شكارش از دست برود فورا برخاسته باجزاء خودش حكم كرد تا آنها را گرفته در خانه خودش حبس كردند و على الطلوع جماعتى را براى اداى شهادت حاضر كردند و يكى از آن شهود برادر همان حاجى ميرزا ابو القاسم ، ميرزا على محمد نام كه دو سه سال بود از نجف برگشته و محل اعتناى احدى نشد و با نهايت فقر و پريشانى زندگانى ميكرد و اين سيد بقدرى نانجيب بود كه نسبت باشخاصى كه بيشتر به او رعايت ميكردند زيادتر اذيت مى كرد و همين دو نفر در موقع ورود او مبالغى مخارج او كرده بودند و قريب يك سال هم همسايه من بود و بيشتر گذران او را بنده متحمل ميشدم و آن‌قدر به من اذيت كرد كه مرا مجبور بفرار از اصفهان كرد ، بلكه اسباب نفى بلد برايم فراهم آورد بارى آن سيد محترم شهادت غرائى داد و باجداد طاهرينش قسم است كه بعد از چند روز كه فهميد حاجى ميرزا ابو القاسم پولها را تنها خورده و او را فريب داده صريحا منكر شهادت خودش ميشد و مكرر به من اظهار ميكرد كه من شهادت حسيه نداشتم . بارى شرح جزئيات اين واقعه بقدرى جگرخراش است كه قلم ما را ياراى تحرير آن نيست همينقدر ميگويم زن و بچه آنها را راه ندادند كه آخرين وداعى با آن دو آجل رسيده بنمايند ، حتى آب و نان هم در خانه مجتهد به آنها نرسانيدند و بالاخره چند نفر شهادت دادند كه ما شنيده‌ايم كه اينها بابى هستند ، در اين ضمن نوشتهء از آقا منير پسر آقا جمال بروجردى از اعاظم بابيه كه هنوز هم